تبليغاتX
انسان کامل

انسان کامل

خصوصیات انسان کامل و دیدگاه های اندیشمندان در این مورد

انسان کامل از ديدگاه روان شناسي و ملاصدرا


  انسان کامل از ديدگاه روان شناسي و ملاصدرا  
 استاد : دکتر حسن احدي دانشجوي دکتري روانشناسي : الهه خوشنويس ( قسمت هفتم )

 

 

 

 

 

 

 

مراتب کمال قوه عمليه ( نيروي عملي )
براي اين نيرو نيز چهار مرتبه از کمال تصوير شده است که به اختصار به آن مي پردازيم :
مرتبه اول : تهذيب ظاهر
راه رسيدن به مرتبه اول همان التزام به تکاليف الهيه و شرايع نبويه و احکام شريعت است.
مرتبه دوم : تهذيب قلب( باطن)
مقصود از اين مرتبه آن است که آدمي در تطهير قلب و باطن بکوشد و آن را از صفات پست و اخلاق دنيه و اوصاف رديه پاک سازد .
مرتبه سوم : آراستن نفس ناطقه
در اين مرتبه آدمي بايد نفس ناطقه را که تمام حقيقت انسان است , به صور قديسه و عمليه و صفات پسنديده بيارايد.
مرتبه چهارم: غنا» نفس از ذات خود
سالک در اين مرتبه از هر چيز غير خدا ست حتي خود روي برمي گيرد و به ملاحظه ذات رب و کبريا و ملکوت مي پردازد.
البته اين مرحله و مرتبه منتهاي سفره قوه عملي وتکامل آن نيست و الا سفر تکاملي همچنان ادامه دارد ملاصدرا در جايي ديگر مي فرمايد:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 13:27  توسط ensanenoghrei  | 

انسان کامل در مکتب عشق


 

انسان کامل در مکتب عشق



مکتب دیگر درباب انسان کامل ، ( اصلا کلمه " انسان کامل " را عرفا برای اولین بار در عالم طرح کرده‏اند ) مکتب عشق است .

مکتب عشق که‏ همان مکتب عرفان است ، کمال انسان را در عشق که مقصود ، عشق به ذات حق‏ است و در آنچه که عشق ، انسان را به آن می‏رساند ، می‏داند .

برخلاف مکتب‏ عقل که مکتب حرکت نیست و مکتب فکر است حکیم سخن از حرکت ندارد ، به‏ عقیده او همه حرکتها ، حرکت ذهن است این مکتب ، مکتب حرکت است ، اما حرکتی صعودی و عمودی ، نه حرکت افقی. در ابتدا که انسان می‏خواهد به کمال برسد حرکتش باید صعودی و عمودی باشد ، یعنی حرکت‏ به سوی خدا ، پرواز به سوی خدا .

اینها معتقدند که سخن ، سخن فکر نیست ، سخن عقل نیست ، سخن استدلال‏ نیست ، سخن ، سخن روح انسان است . به عقیده اینها روح انسان واقعا به‏ حرکت معنوی حرکت می‏کند تا آنجا که به خدا می‏رسد . همینجاست که جنجال‏ به پا شده است که " انسان به خدا می‏رسد " یعنی چه ؟ ولی آنها حرف‏ خودشان را در جای خود ، خوب گفته‏اند . مکتب عشق اساسا مکتب عقل را تحقیر می‏کند .

یکی از فصول و بخشهای بسیار عالی ادبیات ما ، بخش " مناظره‏ عقل و عشق " است . چون کسانی که وارد این بحث شده‏اند اغلب خودشان اهل‏ عرفان بوده‏اند ، همیشه عشق را بر عقل پیروز کرده‏اند .

مکتب عشق برای رسیدن انسان به کمال ، عقل را کافی نمی‏داند ، می‏گوید عقل ، جزئی از وجود انسان است ، نه اینکه تمام ذات انسان عقل او باشد ،عقل مثل چشم ، یک‏ابزار است ، ذات و جوهر انسان که عقل نیست ، ذات و جوهر انسان ، روح است و روح از عالم عشق است و جوهری است که در آن ، جز حرکت به سوی حق چیز دیگری نیست . این است که عقل در این مکتب‏ تحقیر می‏شود .

حافظ گاهی این مطلب را با تعبیرات عجیبی می‏گوید :


بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل


بیا که سود کسی برد کاین تجارت‏ کرد


عرفا همیشه مستی را به آن معنا که خود می‏گویند بر عقل ترجیح می‏دهند .

آنها حرفهای خاصی دارند ، توحید ، نزد آنها معنی دیگری دارد ، توحید آنها وحدت وجود است ، توحیدی است که اگر انسان به آنجا برسد همه چیز شکل حرفی پیدا می‏کند . در این مکتب انسان کامل در آخر ، عین خدا می‏شود ، اصلا انسان کامل حقیقی ، خود خداست و هر انسانی که انسان کامل می‏شود ، از خودش فانی می‏شود و به خدا می‏رسد . راجع به این مکتب هم در جای خود صحبت می‏کنیم .

 
 
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 13:23  توسط ensanenoghrei  | 

الگویی به نام انسان کامل

الگویی به نام انسان کامل


انسان کامل مفهومی است که در ابتدا محیی الدین ابن عربی در اسلام مطرح کرد. دراین باره که انسان کامل به چه دلیل کامل نامیده می شود و مصداق او درعالم خارج چه کسی است ودارای چه ویژگی هایی باید باشد سخنان زیادی گفته شده، ممکن است فردی چنین گمان برد که مفهوم انسان کامل می تواند بر هرفردی که ازخود رهیده و از ظلمات نفسانی خارج شده و درطریق سلوک گام می نهد اطلاق شود اما با اندک تاملی دراندیشه های ابن عربی این ظن شما محکوم به بطلان خواهد بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 13:2  توسط ensanenoghrei  | 

ویژگی های انسان کامل در نهج البلاغه

در ساحل نهج البلاغه (ویژگی های انسان کامل در نهج البلاغه)

انسان کامل

امیرمؤمنان علی علیه السلام در توضیح ویژگی های انسان کامل در قالب شرح حال یکی از برادران دینی شان چنین فرمود: «در گذشته، برادری دینی داشتم که در چشم من بزرگ مقدار بود؛ چون دنیای حرام در چشم او بی ارزش می نمود و از شکم بارگی دور بود، پس آنچه را نمی یافت، آرزو نمی کرد و آنچه را می یافت زیاده روی نداشت. در بیشتر عمرش ساکت بود؛ اما گاهی که لب به سخن می گشود، بر دیگر سخنوران برتری داشت و تشنگی پرسش کنندگان را فرو می نشاند. به ظاهر، ناتوان و مستضعف می نمود؛ امّا در برخورد جدّی، چونان شیر بیشه می خروشید، یا چون مار بیابانی، به حرکت در می آمد... آنچه عمل می کرد، می گفت و بدانچه عمل نمی کرد چیزی نمی گفت... پس بر شما باد روی آوردن به اینگونه از ارزش های اخلاقی و رقابت با یکدیگر در کسب آنها».


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 13:0  توسط ensanenoghrei  |